سيد على اكبر برقعى قمى
33
راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي )
و اشعر لقب اوست » . بارى جمعى از اعيان علما و امرا و محدّثان از آن قبيلهاند ، از جمله : ابو الحسن علىّ بن اسماعيل اشعرى امام اشاعره « 1 » و صاحب كتاب اللمع و كتاب الموجز و كتاب ايضاح البرهان « 2 » و متوفّى 330 و فرقهء اشاعره ( كه شاخهء بزرگى از متكلّمان عامّهاند ) اصول اعتقاد را از او گرفتند و به دو پيوستند و اينان را از هر تيره و قبيلهاى كه باشند « اشاعره » خوانند نه اشعرى . و از جمله : ابو جعفر محمّد بن احمد بن يحيى بن عمران اشعرى از علماى شيعه و صاحب كتاب الجامع و كتاب النوادر و كتاب ما نزل من القرآن فى الحسين بن على . و از جمله : زكريّا بن آدم اشعرى قمّى كه حضرت امام رضا عليه السّلام دربارهء او گفت : « بر دين و دنيا مأمون است » . و بايد دانست كه اشعريين قم از همان قبيلهاند كه از كوفه به قم كوچيدند و پس از زيستن در اين سرزمين ( كه در آن زمان به چندين قريه و قلعه قسمت شده بود ) آن را شهر كردند و در زمان هارون الرشيد خراج آن را از اصفهان جدا كردند و باز همين اشعرييناند كه مذهب شيعهء اماميّه را رواج دادند و در شهرها تا جايى كه توانستند پراكندند .
--> ( 1 ) - اشاعره : فرقهاى از مسلمانان در برابر معتزلهاند كه امام ايشان « ابو الحسن اشعرى » از اخلاف ابو موسى اشعرى است و عمدهء مسائل خلافيّهء آنها بدين قرار است : يك - معتزلى گويد : « افعال خير از خداوند و اعمال شرّ مخلوق عباد در دست انسان است » . اشعرى گويد : « بد و نيك كارها همه آفريدهء خداوند است و بنده را اختيارى نيست » . دو - معتزلى گويد : « ايمان را سه ركن است : اعتقاد به قلب ، گفتار به زبان ، عمل به اركان » . اشعرى گويد : « ركن اصلى ايمان ، عقيدهء قلبى است گفتار و كردار از فروع آن است » . سه - معتزلى از ذات واجب الوجود ، صفات ازليّه همچون علم و قدرت و اراده و سمع و بصر و جز اينها را نفى كند و گويد : « خداوند عالم است به ذات نه به صفت علم و قادر است نه به صفت » امّا اشعرى قايل به صفات ازليّهء زايد بر ذات است . چهار - معتزلى قايل است به حسن و قبح عقلى و گويد : « حسن و قبح ، ذاتى اشيا است و عقل بدون معاونت شرع مىتواند حسن و قبح چيزها را ادراك كند نه اينكه حسن و قبح تابع امر و نهى شارع باشد ، ازاينجهت در مواردى كه نصّ شرعى در دست نداريم ، عقل مىتواند استنباط احكام كند » امّا اشعرى منكر حسن و قبح عقلى است ، واجب و حرام را سماعى مىداند . پنج - معتزله گويد : « خدا را هيچگاه به چشم نتوان ديد » و اشعرى گويد : « خداوند در روز رستاخيز به عيان ديده مىشود » . شش - معتزلى گويد : « كسى كه مرتكب گناهان كبيره مىشود نه مؤمن است و نه كافر بلكه فاسق است » . هفت - معتزلى گويد : « كلام اللّه مخلوقى است حادث » و اشعرى معتقد به كلام قديم است . مسألهء كلام نفسى مقابل كلام لفظى از مختصّات عقايد اشعريان است . - هشت - معتزلى گويد : « اعجاز قرآن به سبب آن است كه مردم را از معارضه و آوردن مانندش منصرف سازد و گرنه اتيان به مثل براى فصحاى عرب ، ممكن بودى » و اشعرى قرآن را به ذات ، معجز مىداند و آوردن آن را از بشر محال مىداند . نه - معتزلى اعادهء معدوم را ممتنع ، و اشعرى ممكن مىداند . ده - معتزلى خلود در نار را معتقد و اشعرى منكر است . يازده - معتزلى امامت را به نصّ و تعيين داند و اشعرى به اختيار امّت . اين است اختلاف ميان دو فرقه ( لغتنامه / دهخدا : 6 / 2611 ) . ( 2 ) - و نيز كتاب التبيين عن اصول الدّين و كتاب الإبانة و كتاب الشرح و التفصيل فى الرّد على اهل الافك و التضليل ( الفهرست / ابن نديم : 231 ؛ لغتنامه / دهخدا : 2 / 399 ) .